تبلیغات
ذی القربی - حقوق مردم و ولی فقیه قسمت اول

شهید مطهری (رحمه ا.. علیه) با اختصاص یك فصل از كتاب نفیس «سیری در نهج البلاغه» به حقوق مردم در مقابل حاكم، تحت عنوان «اعتراف به حقوق مردم»، ابتدا به تبیین نوع رابطه حاكم و مردم در فلسفه های مختلف می پردازد.

 

رابطه اول، رابطه «مالك و مملوك»، «ذیحق و مكلف»، « چوپان و گوسفند» است. بنابراین تئوری، مردم در برابر حاكم برده و مملوك هستند، و اصلاً وجود آنها به خاطر رفاه و آسایش حاكم است و مردم جز ادای تكلیف و وظیفه حقی ندارند و حق فقط برای حاكم منحصر شده است و اگر حاكمی گاهی به اصلاح امور مردم و رفاه آنان می پردازند، همچون تیماری است كه مالك یك حیوان برای حیوانش انجام می دهد.

استاد از «گرسیوس» صاحب كتاب «حق جنگ و صلح» و هوبز، به عنوان موافقان این رأی یاد می كند. و سپس اندیشه فوق را اندیشه خطرناك و گمراه كننده توصیف می كند كه توسط افكار كلیسایی در قرون وسطی تبلیغ می شد و زمینه شورش و هجمه تشنگان آزادی و دمكراسی را بر ضد كلیسا، بلكه بر ضد دین و خدا، به وجود می آورد.

اما رابطه دوم، رابطه دو سویه و دو طرفه است. سخن از رابطه مالكیت و بردگی در هیچ كدام نیست، و اگر حقی هست ـ كه هست ـ در هر دو طرف است. مردم برای خود حقوقی دارند كه حاكم نمی تواند آنها را سلب كند و هم چنین حاكم از حقوقی بر خوردار است كه مردم نمی توانند در برابر آن شانه خالی كنند.

یكی از حقوق مردم، این است كه حكومت در دست حاكم امانتی است كه مردم آن را به او سپرده اند، و نقش حاكم نقش یك «وكیل» و «امین صالح» و «راعی و نگهبان»[1] و نقش مردم، نقش «موكل» و «صاحب حق و امانت» است. و اگر قرار است یكی برای دیگری باشد این حاكم است كه باید برای مردم محكوم یا فدا گردد.

این جا این سؤال طرح می شود كه اسلام با كدام نظر موافق است؟ استاد در این باره می نویسد:

از نظر اسلام درست امر بر عكس آن اندیشه (اول) است ـ در نهج البلاغه كه اكنون موضوع بحث ماست با آن كه این كتاب مقدس قبل از هر چیزی كتاب توحید و عرفان است و در سراسر آن سخن از خداست و همه جا نام خدا به چشم می خورد ـ از حقوق واقعی توده مردم و موقع شایسته و ممتاز آنها در برابر حكمران و این كه مقام واقعی حكمران امانتداری و نگهبانی حقوق مردم است، غفلت نشده بلكه سخت بدان توجه شده است. در منطق این كتاب شریف، امام و حكمران، امین و پاسبان حقوق مردم و مسؤول در برابر آنها است.

از این دو ـ حكمران و مردم ـ اگر بناست یكی برای دیگری باشد این حكمران است كه برای توده مردم محكوم است، نه توده محكوم برای حكمران[2]

استاد شهید مطهری برای تأیید نظریه امانت بودن حكومت كه توسط مردم به حاكم سپرده می شود، به آیه ذیل استناد می كند:

ان الله یأمركم ان تؤدوا الأمانات الی اهلها و اذا حكمتم بین الناس ان تحكموا بالعدل[3]

قرآن كریم حاكم و سرپرست اجتماع را به عنوان امین و نگهبان اجتماع می شناسد، حكومت عادلانه را نوعی امانت كه به او سپرده شده است و باید ادا نماید، تلقی می كند.

برداشت ائمه دین و بالخصوص شخص امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) عیناً همان چیزی است كه از قرآن كریم استنباط می شود[4]

یكی دیگر از ادله و شواهد، فرازهای متعدد نهج البلاغه است كه در آنها به «امانت بودن حكومت» «نگهبان و وكیل بودن حاكمان» تصریح و تأكید شده است.

حضرت علی (علیه السلام)در نامه ای به حاكم آذربایجان می نویسد:

ان عملك لیس لك بطعمه و لكنّه فی عنقك امانه و انت مُسترعی لمن فوقك، لیس لك اَن تفتات فی رعیه[5]

مبادا بپنداری كه حكومتی كه به تو سپرده شده است یك شكار است كه به چنگت افتاده است، خیر، امانتی بر گردنت گذاشته شده است و مافوق تو از تو رعایت و نگهبانی و حفظ حقوق مردم را می خواهد. تو را نرسد كه به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار كنی[6].

باز حضرت در بخشنامه ای به مأموران مالیاتی خود می فرماید:

فانصفوا الناس من انفسكم و اصبروا لحوائجهم فانكم خزّان الرعیه و وكلاء الامه و سفراء الائمه[7].

به عدل و انصاف رفتار كنید، به مردم درباره خودتان حق بدهید، پر حوصله باشید و در بر آوردن حاجات مردم تنگ حوصلگی نكنید كه شما گنجوران و خزانه داران رعیت و نمایندگان ملت و سفیران حكومتید[8].

دلالت «فی عنقك امانه»، «خزان الرعیه»، «وكلاء الامه» بر ذیحق بودن مردم، بی نیاز از توضیح است[9].

[1] . واژه «رعیت» علی رغم مفهوم منفوری كه تدریجاً در زبان فارسی به خود گرفته است، مفهومی زیبا و انسانی داشته است. استعمال كلمه «راعی» را در مورد «حكمران» و كلمه «رعیت» را در مورد «توده مردم» اولین بار در كلمات رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) و سپس به وفور در كلمات علی(علیه السلام) می بینیم.

این لغت از ماده «رعی» است كه به معنای حفظ و نگهبانی است، به مردم از آن جهت كلمه «رعیت» اطلاق شده است كه حكمران عهده دار حفظ و نگهبانی جان و مال و حقوق و آزادی های آنهاست (نقل از: سیری در نهج البلاغه، ص 89).

[2] . سیری در نهج البلاغه، استاد شهید مطهری ص 89 / و نیز: امامت و رهبری، ص 233 / استاد جعفر سبحانی، امانت بودن حكومت را یكی از ادله پنجگانه خود، در مدخلیت رأی مردم در مشروعیت حاكم در عصر غیبت قرار داده است. ر.ك: مبانی حكومت اسلامی، ص182.

[3] . سوره نساء، آیه 58.

[4] . سیری در نهج البلاغه استاد شهید مطهری، ص91.

[5] . نهج البلاغه، نامه 5.

[6] . سیری در نهج البلاغه استاد شهید مطهری، ص 92.

[7] . نهج البلاغه، نامه 51.

[8] . سیری در نهج البلاغه استاد شهید مطهری، ص 92.

[9] . روایات دیگر حضرت بر امانت بودن حكومت دلالت می كند. مانند: «حق علی الامام ان یحكم بما انزل الله و ان یؤدی الأمامه». الأموال، ابی عبید سلام. «ایها الناس ان امركم هذا لیس لاحد فیه حق الامن امرتم و انه لیس لی دونكم الامفاتیح مالك معی»، تاریخ كامل، ج 3، ص 193. نقل از: مبانی حكومت اسلامی، ص 184.





طبقه بندی: ولایت فقیه، 
برچسب ها: ولایت و مردم،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 اسفند 1391 توسط : خسرو زارعی
نمایش نظرات 1 تا 30